Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مالیدن

تلفظ بین المللی : /mˈɑlidˌan/ تلفظ :‌ [m'Alid,an]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • مالیدن به
  • سر زخم مالیدن
  • ساق بر مالیدن
  • عطر مالیدن
  • کمان مالیدن
  • کیسه مالیدن
  • بینی مالیدن به
  • پوزه بخاک مالیدن
  • حنا مالیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیگویش بختیاریمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

مالیدن. [ دَ ] ( مص ) لمس کردن و مس نمودن و دست یاافزار بر چیزی کشیدن و دلک کردن. ( ناظم الاطباء ). دست کشیدن روی چیزی. چیزی را در دست مکرر فشار دادن. مس کردن. لمس کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). در اوستا، مرزئیتی ، مرز ( جاروب شده )، پهلوی ، مرزیشن ( جماع ). مرزیتن ( جماع کردن )، مالیتن ، مالیشن ؛ هندی باستان ، مارشتی ، مرز ( پاک کردن )، کردی ، مالین ( جاروب کردن )، بلوچی ، ملنغ، ملغ ( ساییدن ، مالید...

فرهنگ عمید

۱. دست روی چیزی کشیدن.
۲. مشت ومال دادن.
۳. افزودن و آغشتن چیزی به جایی.
۴. با دست چیزی را فشار دادن.
۵. [قدیمی، مجاز] تنبیه کردن.
۶. [قدیمی، مجاز] ملامت و سرزنش کردن.

فرهنگ معین

(دَ ) ۱ - (مص ل . ) تماس و ساییده شدن دو چیز. ۲ - (مص م . ) تنبیه کردن . ۳ - (عا. ) از بین رفتن ، نیست شدن . ۴ - (مص م . ) نابود کردن .

فرهنگ فارسی

( مالید مالد خواهد مالید بمال مالنده مالیده مالش ماله ) ۱- ( مصدر ) دست کشیدن روی چیزی چیزی را در دست مکرر فشار دادن مس کردن لمس کردن . ۲- دو چیز را بهم فشار دادن . ۳- مشت و مال دادن . ۴- چیزی ( مانند رنگ روغن ) را روی جسمی کشدین . ۵- گوشمالی دادن تنبیه کردن : دایم هندوان را بترکان مالیدی ( سلطان محمود ) و ترکان را بهندوان . ۶- مستعمل ساختن فرسوده کردن . ۷- بالازدن ( آستین و غیره ) . ۸- ( مصدر ) ت...

گویش اصفهانی

تکیه ای: bemâli
طاری: mâlây(mun)
طامه ای: mâlâɂan
طرقی: mâlâymun
کشه ای: mâlâymun
نطنزی: mâlâɂan

گویش بختیاری

مالیدن.

مترادف و متضاد

اندودن

تصادف سطحی کردن

آغشتن، آغشته کردن

لگدمال کردن، له کرد

سودن، نرم کردن، ساییدن

تنبیه کردن، گوشمال دادن

مس کردن، لمس کردن، بسودن

لغوشدن، از بین رفتن، ول شدن

ماساژدادن، مالش دادن، مشت‌ومال دادن

۱. اندودن ۲. ماساژدادن، مالش دادن، مشتومال دادن ۳. مس کردن، لمس کردن، بسودن ۴. آغشتن، آغشته کردن ۵. تنبیه کردن، گوشمال دادن ۶. لغوشدن، از بین رفتن، و...

واژه نامه بختیاریکا

مالنیدِن؛ ور مالستِن؛ مِلازنیدِن؛ وُلاهیدِن

کلمات مرتبط

  • مالیدن به
  • سر زخم مالیدن
  • ساق بر مالیدن
  • عطر مالیدن
  • کمان مالیدن
  • کیسه مالیدن
  • بینی مالیدن به
  • پوزه بخاک مالیدن
  • حنا مالیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات