مار. [ مارر ] (ع ص ) گذرنده و در گذرنده . (ناظم الاطباء). رونده . (آنندراج ).
مار. (اِخ ) دهی از دهستان «برزاوند» شهرستان اردستان است که 168 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
مادر#NAME?
رونده و گذرنده.
(رّ) [ ع . ] مرور کننده ، گذرنده .
[ سر. ] (اِ.) عنوانی است که در اول اسامی قدیسان آورند؛ مانند: ماربطرس . مار یعقوب .
(اِ.) جانوری است از راستة خزندگان با بدنی استوانه ای شکل و نرم که روی زمین می خزد و انواع مختلف دارد اعم از سمی یا غیرسمی . ؛ ~ ِ خوش خط و خال کنایه از: شخص حیله گر و نادرست .
مادر
مادر - اصطلاح گیلکی
در لهجه ی دزفولی این کلمه مخفف شده ی مادر است همچنین به حیوان خزنده،مار،نیز گفته میشود.
مادر
تکیه ای: mâr
طاری: mâr
طامه ای: mâr
طرقی: mâr
کشه ای: mâr
نطنزی: mâr
مار.
مادر ≠ پدر
اژدر، اژدها، افعی، ثعبان، دیومار، حیه ≠ عقرب
۱. اژدر، اژدها، افعی، ثعبان، دیومار، حیه
۲. مادر ≠ عقرب
۳. پدر