مأذون. [ م َءْ ] ( ع ص ) اجازت و دستوری داده شده کسی را در چیزی. ( منتهی الارب ). دستوری داده شده و مباح و رخصت داده شده. ( ناظم الاطباء ). اذن داده شده. اجازت داده شده. ( آنندراج ). دستوری یافته. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : به نفخ صور شود مطرب فنا موسوم به رقص و ضرب و به ایقاع کوهها مأذون.جمال الدین عبدالرزاق.باده می بایستشان در نظم و حال باده آن وقت مأذون و حلال.مولوی. || اذن دخول یا خروج...
فرهنگ عمید
اذن داده شده، مُجاز.
فرهنگ معین
( مأذون ) (مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - اجازه داده شده . ۲ - یکی از مراتب دعوت اسماعیلیان .
فرهنگ فارسی
اذن داده شده ۱- ( اسم ) اذن داده شده اجازت داده دستوری داده . ۲- ( اسماعیلیه ) یکی از مراتب دوحانی اسماعیلیه و آن پایین تر از داعی و بالاتر از مستجیب است جمع : ماذونین : از رسول و وحی و امام و حجت و داعی و ماذون و مستجیب ...