( مآب ) مآب. [ م َ ] ( ع مص ) بازگشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). بازگشتن. اَوب. اِیاب. اِیّاب. اَوبَة. اَیبَة. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آب من سفره اوبا و مآباً؛ از سفر خویش بازگشت. ( از اقرب الموارد ). || ( اِمص ) بازگشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : الذین آمنوا و عملوا الصالحات طوبی لهم و حسن مآب. ( قرآن 29/13 ). فغفرنا له ذلک و ان له عندنا لزلفی و حسن...
فرهنگ عمید
( مآب ) ۱. مرجع، جای بازگشت. ۲. بازگشت.
فرهنگ معین
( مآب ) (مَ ) [ ع . ] (اِ. ) جای بازگشت .
فرهنگ فارسی
مرجع، بازگشت، جای بازگشت ۱- ( اسم ) بازگشت . ۲- ( اسم ) جای بارگشت جمع : ماوب : شعرا را در گاه او ماب شده و بخت بدار باب فضل در حضرت او در خواب گشته . ( م آب ) شهری است در بلقا.
مترادف و متضاد
۱. بازگشت ۲. مرجع، محلبازگشت
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] مآب. ریشه کلمه: اوب (۱۷ بار)«مَآب» از مادّه «أَوْب» به معنای مرجع و محل بازگشت است، و گاه به معنای منزلگاه و قرارگاه می آید، و اضافه «حُسْن» به «مَآب» از قبیل اضافه صفت به موصوف می باشد.wikialkb: مَآب...