معانی کلمه : لیکن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= لکن: شاید پس کار خویشتن بنشستن / لیکن نتوان زبان مردم بستن (سعدی: ۱۳۹ ).
فرهنگ معین
(کِ ) [ ع . ] (ق . ) اما، لکن .
فرهنگ فارسی
گلسنگ
مترادف و متضاد
اما، لاکن، لیک، معالوصف، معهذا، منتها، ولی
but (حرف ربط)
اما، ولی، لیکن، مگر
