لکنت . [ ل َ ک َ ] (ص ) کلته . فرسوده . عاجز. از کار مانده . لکنته . لکنتی : اسبی لکنت یا شمشیری لکنت و غیره .
گرفتگی زبان، اختلال در گفتار، گیر زبان
اختلال در روانی گفتار و الگوی زمانی طبیعی آن که سخن گفتن را دشوار میسازد
لِکِنْتَ:(lekenta) در گویش گنابادی یعنی پاره پوره ، کهنه ، قدیمی شده ، از مُد افتاده
علی با لکنت زبان حرف میزند
Ali stutters when he talks
زبانپریشی، زبانگرفتگی، کندزبانی، گرفتگیزبان، منومن