لوید. [ ل َ وی ] ( اِ ) دیگ.( غیاث ). دیگ سرگشاده. ( جهانگیری ). دیگ سنگین. مرجل.دیگ بزرگ مسین. دیگ و پاتیل بزرگ سرگشاده مسین. لویز. ( برهان ) : بیاورد ارزیز و رویین لویدبرافروخت آتش به روز سپید.فردوسی.چنان شد که دارنده هر بامدادبرفتی دوان از بر هفتوادلویدی کرنجش علف ساختی ببردی و کرم آن بپرداختی.فردوسی.و گویند آنجا سی لوید طعام بر نهاده بودند در وقتی که قحط بود و درویشان را طعام می دادند. ( تاریخ...
فرهنگ عمید
دیگ مسی بزرگ، پاتیل: دهانی فراخ و سیه چون لوید / کز او چشم بیننده گشتی سپید (نظامی۵: ۷۹۴ ).
فرهنگ معین
(لَ ) (اِ. ) دیگ مسی بزرگ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) دیگ بزرگ سر گشاد. مسین : و آن دوزخ همچنان می جوشد که لوید جوشد .