معانی کلمه : لهجه
لغت نامه دهخدا
لهجة. [ ل ُ ج َ ] (ع اِ) ناشتاشکن . (منتهی الارب ). نهاری . ... لُهنة. (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
۱. طرز سخن گفتن و تلفظ.
۲. [قدیمی] زبان و لغتی که انسان با آن سخن می گوید، زبان.
۲. [قدیمی] زبان و لغتی که انسان با آن سخن می گوید، زبان.
فرهنگ معین
(لَ جِ ) [ ع . لهجة ] (اِ. ) ۱ - زبان . ۲ - طرز سخن گفتن و تلفظ . ۳ - شعبه ای از زبان . ۴ - تلفظ واژه های یک زبان به شیوة خاص یک منطقه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گونهای از زبان که ویژگیهای تلفظی آن موقعیت جغرافیایی یا جایگاه اجتماعی فرد را منعکس میکند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
گفتار
زبان، لسان
۱. گویش
۲. زبان، لسان
۳. گفتار
فرهنگ فارسی ساره
گفتار
فرهنگستان زبان و ادب
{accent} [باستان شناسی، زبان شناسی] گونه ای از زبان که ویژگی های تلفظی آن موقعیت جغرافیایی یا جایگاه اجتماعی فرد را منعکس می کند
