لها. [ ل َ ] (ع حرف جر + ضمیر) (از: لََ + ها) برای او (زن ).
لها. [ ل َ ] (ع اِ) لهاة. (منتهی الارب ): فان اللها تفتح باللهی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 281).
لها. [ ل َ ] ( ع حرف جر + ضمیر ) ( از: لََ + ها ) برای او ( زن ).لها. [ ل َ ] ( ع اِ ) لهاة. ( منتهی الارب ): فان اللها...
فرهنگ فارسی
۱- برای او (مونث ) ۲- بسود او ( مونث ) ۳ - برای آنها ( جمع ) ۴ - بسود آنها ( جمع ) . جمع لهاه
گویش مازنی
پنج شاخه یا سه شاخه ی چوبی است که در خرمن کوبی کاربرد دارد ...
/lehaa/ پنج شاخه یا سه شاخه ی چوبی است که در خرمن کوبی کاربرد دارد
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی لَهَا: برای آن (مؤنث) - برای آن (مؤنث)است - فقط برای آن(مؤنث) است (اگر در ابتدای جمله بیاید)معنی مَا لَهَا: آن را چه شده -نیست برای آنمعنی سَعْیَهَا: تلاش آن (در عبارت "مَنْ أَرَادَ ﭐلْئَاخِرَةَ وَسَعَیٰ لَهَا سَعْیَهَا "منظور تلاشی کامل و خالصانه برای به دست آوردن مواهب آخرت می باشد )معنی نَکِّرُواْ: ناشناس کنید(عبارت"نَکِّرُواْ لَهَا عَرْشَهَا "یعنی با تغییر دادن ظاهر تخت کاری...