لنجه . [ ل َج َ / ج ِ ] (اِمص ) اسم از لنجیدن به معنی بیرون بردن و بیرون کشیدن چیزی از جائی به جائی . (از برهان ).
رفتار از روی ناز و خرام ناز؛ خرام.
۱. لب؛ گرداگرد دهان.
۲. چانه.
〈 لنجه کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] چانه زدن دربارۀ قیمت چیزی بعد از ختم معامله.
(لَ جِ) (اِ.) رفتاری از روی ناز و عشوه .
(لُ جَ یا جِ) (اِ.) 1 - لب ، لنج . 2 - گرد بر گرد دهان .