معانی کلمه : لما
لغت نامه دهخدا
لما. [ ] (اِخ ) دهی به پنج فرسنگی شمال درّاهان .
لما. [ ل َ ] (اِ) دوائی است که آن را عنب الثعلب گویند. خوردن آن قطع احتلام کند. (برهان ). سگ انگور. تاج ریزی .
فرهنگ عمید
عنب الثعلب، تاجریزی، سکنگور.
فرهنگ فارسی
( اسم ) عنب اثعلب را گویند که یکی از گونه های تاجریزی است که آنرا تاجریزی سیاه نیز نامند ولی در تداول بیشتر به سگ انگورمشهور است . توضیح در فهرست مخزن الادویه لمار نوشته شده است .
هر گاه . هنوز
هر گاه . هنوز
گویش مازنی
نام مرتعی در نور
/lamaa/ نام مرتعی در نور
مترادف و متضاد
جازمه، لا، لم
