لقاح . [ ل ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لقحة. || ج ِ لقوح . (منتهی الارب ).
لقاح . [ ل ِ ] (ع مص )لقح . آبستن شدن شتر. (زوزنی ) (منتهی الارب ) (تاج المصادر) (ترجمان القرآن جرجانی ). القاح . || لقاح مریم ، ذکرانی در بیست وچهارم آذرماه جلالی و هشتم دسامبر فرانسوی . نفخة.
(لِ) [ ع . ] (اِ.) آب نر، منی .
(لَ) [ ع . ] (مص ل .) آبستن شدن ، بارور شدن .
یکی شدن کامههای نر و ماده و تشکیل تخم
باروری
بارورسازی، تلقیح، گشنسازی
۱. باروری
۲. بارورسازی، تلقیح، گشنسازی