لغ. [ ل َغ غ / ل َ ] ( ص ) لق. نامحکم. نااستوار. چیزی جنبان در جای خود که بایستی استوار باشد. نااستوار که در جای خویش جنبد. جنبان بر جای خویش.- پیچ و مهره لغ ؛ نااستوار و نامحکم.- دندانهای لغ ؛ اسنان مترهلة .- دندانی لغ ؛ دندانی جنبان. || تخم لغ یا تخم مرغ لغ؛ فاسدشده و گندیده. لق. ( آنندراج ). که برای فساد یا نزدیکی به فساد چون جنبانند، سپیده و زرده جنبد و آواز کند.- تخم لغ در دهان کسی شکستن ؛ بر...
فرهنگ عمید
۱. سر بی موی. ۲. صحرای خشک و بی علف.
فرهنگ معین
(لِ) (ص .) لخت ، برهنه .
(لَ) (ص .) 1 - زمینی که در آن علف و گیاه نروید، بیابان خشک بی گیاه . 2 - بی موی .
(لَ ) (ص . ) ۱ - زمینی که در آن علف و گیاه نروید، بیابان خشک بی گیاه . ۲ - بی موی . (لِ ) (ص . ) لخت ، برهنه .
فرهنگ فارسی
هرچیزکه سرجای خودمحکم نباشدوتکان بخورد ( صفت ) ۱- زمینی که در آن علف و گیاه نروید بیابان خشک بی گیاه . ۲- تراشیده ( ریش و سبیل ) بی موی .