لعین . [ ل َ ] (اِخ ) منقری ابواکیدر منازل بن زمعة. شاعری است . (منتهی الارب ). رجوع به ابواکیدر شود. این دو بیت او راست درباره ٔ آل اُهتم :و کیف تسامون الکرام و انتم دوارج حبریون فدع ُ القوائم بنو ملصق من وُلد حذلم لم یکن ظلوماً و لا مستنکراً للمظالم .(البیان و التبیین ج 3 ص 194)....
فرهنگ عمید
لعنت شده، نفرین شده، ملعون.
فرهنگ معین
(لَ ) [ ع . ] (ص . ) نفرین شده ، ملعون .
فرهنگ فارسی
ملعون، لعنت کرده شده، رانده شده، نفرین کرده شده ( صفت ) رانده نفرین کرده رجیم : غازیان جهاد آیین نسبت با بی دینان لعین بر قرار معهود تاز مقتضای فرمود. واغلظ علیهم هیچ دقیقه ای نامرعی نمی گذاشتند . منقری ابواکیدر منازل بن زمعه . شاعریست .