کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه لعنت-گفتن | کلماتور
معانی کلمه : لعنت گفتن
تلفظ بین المللی :
/lˈaʔnat ɡˈoftan/
تلفظ :
[l'a?nat g'oftan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
با لکنت گفتن
لعنت
لعنت نامه
لعنت کردن
لعنت امیز
لعنت شده
لعنت شدگی
لعنت و تکفیر
لعنت کردن بر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
لعنت گفتن. [ ل َ ن َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) ( ... کسی را )، لعنت کردن :
نباید برسم بد آیین نهاد
که گویند لعنت بر آن کاین نهاد.
سعدی.
چو دینارش ندادم لعنتم گفت
که شرم از روی مردانت چو زن باد.
سعدی.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) لعنت گفتن کسی را . ۱- لعنت کردن . ۲- بد گفتن ناسزا گفتن : چو دینارش ندادم لعنتم گفت که شرم از روی مردانت چو زن باد . ( سعدی لغ. )
کلمات مرتبط
با لکنت گفتن
لعنت
لعنت نامه
لعنت کردن
لعنت امیز
لعنت شده
لعنت شدگی
لعنت و تکفیر
لعنت کردن بر
نظرات