معانی کلمه : لعلی
لغت نامه دهخدا
زاهدک گو گلنده جنت ، عاشقک دیدار یار
لاجرم هر کیشینک باشنده بر سوداسی وار.
فرهنگ عمید
۱. قرمز، لعل فام.
۲. (حاصل مصدر ) قرمز بودن.
۲. (حاصل مصدر ) قرمز بودن.
فرهنگ فارسی
برنگ لعل بودن لعل فامی : ازان لبی که بخوشی چنو نباشد شهد در آن رخی که بلعلی چنو شقایق نیست . ( سوزنی . لغ. )
از شعرا و علمای عثمانی در قرن نهم و از مردم استانبول .
از شعرا و علمای عثمانی در قرن نهم و از مردم استانبول .
