لطف کردن. [ ل ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تلطف. نرمی کردن. مهربانی کردن. نکوئی کردن : اگر عبدالجبار وی را لطف کرده بودی آرامی پیدا شدی. ( تاریخ بیهقی ص 701 ). ابومطیع... به درگاه آمده بود. سپاهداران او را لطف کردند. ( تاریخ بیهقی ).بنگر که چو دست یافت یوسف چه لطف کند برادران را.خاقانی.ز اندیشه تو قرار من رفته ست گر لطف کنی قرار بازآید.خاقانی.اﷲاﷲ این جفا با ما مکن لطف کن امروز را فردا مکن.مولوی.گر ترا ...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) نیکویی کردن بر کردن : هر کرا این ( یزد گرد بزهکار ) شکسته پایی داد آن ( بهرام ) لطف کرد و مومیایی داد . ( هفت پیکر . چا. ارمغان ۵۶ ) لطف کردن .( مصدر ) نرمی کردن مهربانی کردن مورد التفات قرار دادن : ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی لطف کردی سایه ای بر آفتاب انداختی . ( حافظ .۳٠۱ ) تلطف . نرمی کردن