لسان العصافیر. [ ل ِ نُل ْ ع َ ] ( ع اِ مرکب ) زبان گنجشک. رجوع به زبان گنجشک شود. گنجشک زوان. ( اختیارات بدیعی ). ون. ( نزهةالقلوب ). ثمر شجر دردار باشد. ( تاج العروس ). بار درختی است که به فارسی آن را اَهر گویند و آن بار را تخم اهر و زبان گنجشک گویند. ( منتخب اللغات ). رجوع به اهر شود. دارکیسه. ماقر. طالسفر. و گویند برگ زیتون هند است. مران. بار بنفش . حکیم مؤمن در تحفه گوید: به فارسی زبان گنجشک...