لزج . [ ل َ زِ ] (معرب ، ص ) (معرّب از لیز فارسی )لیز . لغزان . || چسبنده . چسبان . (منتهی الارب ). چسبناک . دوسگن . هر چیزی که قبول امتداد کند. علک . (منتهی الارب ). ...
فرهنگ عمید
لغزنده، چسبنده، چسبناک.
فرهنگ معین
(لَ زِ ) [ ع . ] (ص . ) لیز، چسبنده .
فرهنگ فارسی
چسبناک، لغزنده، چسبنده ( صفت ) ۱- لغزنده لغزان لیز . ۲- چسبنده چسبان دوسنده : تبها و بیماریها که از خلطهای لزج و فاسد تولد کند ... ۳- داروها و گیاهانی که در مجاورت با آب ماده ای لعابی تولید میکنند و یا محلولهای چسب مانند ( کلوئید ) بوجود میاورند مانند ریشه و گل خطمی و غیره . لزج گزیدن . دوسیدن