لخ . [ ل َ خِن ْ ] (ع ص ) (بعیرٌ...)، شتر که یک زانوی آن از دیگری بزرگتر باشد. (منتهی الارب ).
لخ . [ ل ُ ] (اِخ ) جایگاهی است در شعر امروءالقیس : و قد عمرَ الروضات حول مخطط الی اللخ مرأی من سعاد و مسمعا.
(معجم البلدان ).
لخ . [ ل َخ خ ] (ع مص ) سخن سربسته و...
فرهنگ عمید
لوخ#NAME?
= لوخ
فرهنگ معین
(لُ ) (اِ. ) نک لوخ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) علفی باشد که در آب روید بردی لوئی : گفتی که بترسد ز همه خلق سنائی پاسخ شنو ار چند نه ای در خور پاسخ . آن مست ز مستی بنترسد نه ز مردی ورنه بخرد نیز. خطی شمرد لخ . ( سنائی .مد .۷۷۱ ) کزنفون مورخ قسمتی را که دارای ۲۴ نفر یا کمتر لخ یا لخاژ می نامد .
دانشنامه عمومی
لخ ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد: باشگاه فوتبال لخ پوزنان لخ (رود)