Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : لبخند

تلفظ بین المللی : /lˈabxand/ تلفظ :‌ [l'abxand]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • لبخند زدن
  • لبخند مغرورانه زدن
  • لبخند ژوکوند
  • لبخند انار
  • لبخند بخت
  • لبخند بزن
  • لبخند بزن مونالیزا
  • لبخند تلاطم
  • لبخند در مراسم ترحیم
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومینقل قولفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

لبخند. [ ل َ خ َ ] ( اِ مرکب ) لبخنده. تبسم :
برقع از رخ به یک طرف افکند
عالمی زنده کرداز لبخند.
میرزا طاهر وحید.
لبخند نهاد بر لب من
بر غنچه گل شکفتن آموخت.
ایرج میرزا.

فرهنگ عمید

خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم.
= لبخند زدن: (مصدر لازم ) تبسم کردن.

فرهنگ معین

( ~ . خَ ) (اِ. ) خندة کوتاهی که تنها موجب حرکت لب هامی شود، تبسم .

فرهنگ فارسی

لبخنده، لبخنداندک، خنده کم، تبسم، خنده کوتاه
( اسم ) تبسم شکر خنده : بخودش می بالید وبا لبخند بزرگ منشی جواب سلام می گفت .

دانشنامه عمومی

لبخند حالتی از چهرهٔ انسان است که با تکان خوردن عضلات نزدیک به دو گوشهٔ دهان شکل می گیرد. اثر خنده را می توان در کنار چشم ها نیز مشاهده نمود.لبخند معمولاً بیانگر شادی و تفریح و لذت درونی انسان هاست.با خندیدن، ظرفیت ریه های افراد افزایش یافته و اکسیژن بیشتری وارد بدن شده و به سوی سلول ها رهسپار می شود و مغز با دریافت اکسیژن بیشتری، بهتر عمل می کند، به این علت است که خنده از سکته های قلبی، مغزی، تنگ...

نقل قول

لبخند ؛ مترادف آن تبسم است.• «به سودای روزهای دل انگیز گذشته گریه مکن، به خاطر حضور کوتاه شان لبخند بزن.» -> رابیندرانات تاگور• «سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصایب زندگی لبخند زند.» -> ویلیام شکسپیر• «گل ها، تبسم زمین هستند.» -> رالف والدو امرسن• «گویند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان گرفتن آموخت// شب ها بر گاهواره من// بیدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت// دس...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: labxand) خنده‌ی کوتاه و بی‌صدا که در آن فقط لب‌ها از هم باز می‌شوند و تبسم .

اسم: لبخند (دختر) (فارسی) (تلفظ: labkhand) (فارسی: لبخند) (انگلیسی: labkhand)
معنی: خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم، خنده ی کوتاه و بی صدا که در آن فقط لب ها از هم باز می شوند و تبسم

مترادف و متضاد

خنده، شکرخند، شکرخنده

۱. تبسم
۲. خنده، شکرخند، شکرخنده

smile (اسم)
لبخند، تبسم

واژه نامه بختیاریکا

تَوزِ هند؛ ( توس هند )
لَو حَندُو

کلمات مرتبط

  • لبخند زدن
  • لبخند مغرورانه زدن
  • لبخند ژوکوند
  • لبخند انار
  • لبخند بخت
  • لبخند بزن
  • لبخند بزن مونالیزا
  • لبخند تلاطم
  • لبخند در مراسم ترحیم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات