لبخند. [ ل َ خ َ ] ( اِ مرکب ) لبخنده. تبسم : برقع از رخ به یک طرف افکند عالمی زنده کرداز لبخند.
میرزا طاهر وحید.
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه گل شکفتن آموخت.
ایرج میرزا.
فرهنگ عمید
خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم. = لبخند زدن: (مصدر لازم ) تبسم کردن.
فرهنگ معین
( ~ . خَ ) (اِ. ) خندة کوتاهی که تنها موجب حرکت لب هامی شود، تبسم .
فرهنگ فارسی
لبخنده، لبخنداندک، خنده کم، تبسم، خنده کوتاه ( اسم ) تبسم شکر خنده : بخودش می بالید وبا لبخند بزرگ منشی جواب سلام می گفت .
دانشنامه عمومی
لبخند حالتی از چهرهٔ انسان است که با تکان خوردن عضلات نزدیک به دو گوشهٔ دهان شکل می گیرد. اثر خنده را می توان در کنار چشم ها نیز مشاهده نمود.لبخند معمولاً بیانگر شادی و تفریح و لذت درونی انسان هاست.با خندیدن، ظرفیت ریه های افراد افزایش یافته و اکسیژن بیشتری وارد بدن شده و به سوی سلول ها رهسپار می شود و مغز با دریافت اکسیژن بیشتری، بهتر عمل می کند، به این علت است که خنده از سکته های قلبی، مغزی، تنگ...
نقل قول
لبخند ؛ مترادف آن تبسم است.• «به سودای روزهای دل انگیز گذشته گریه مکن، به خاطر حضور کوتاه شان لبخند بزن.» -> رابیندرانات تاگور• «سعادتمند کسی است که به مشکلات و مصایب زندگی لبخند زند.» -> ویلیام شکسپیر• «گل ها، تبسم زمین هستند.» -> رالف والدو امرسن• «گویند مرا چو زاد مادر// پستان به دهان گرفتن آموخت// شب ها بر گاهواره من// بیدار نشست و خفتن آموخت// لبخند نهاد بر لب من// بر غنچه گل شکفتن آموخت// دس...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: labxand) خندهی کوتاه و بیصدا که در آن فقط لبها از هم باز میشوند و تبسم .
اسم: لبخند (دختر) (فارسی) (تلفظ: labkhand) (فارسی: لبخند) (انگلیسی: labkhand) معنی: خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم، خنده ی کوتاه و بی صدا که در آن فقط لب ها از هم باز می شوند و تبسم