لایعقل. [ ی َ ق ِ ] ( ع ص مرکب ) ( از: لا + یعقل ) نادان. بی خرد. بی عقل. صیغه مضارع منفی است و برای استمرار می آید و در صفت حیوان واقع میشود بجهت اظهار کمال نادانی او یعنی الحال هم بی عقل است و در استقبال هم بی عقل خواهد ماند. ( غیاث ) : ناصرخسرو به راهی میگذشت مست و لایعقل نه چون میخوارگان دید قبرستان و مبرز روبروبانگ برزد گفت کای نظارگان نعمت دنیا و نعمت خواره بین اینش نعمت اینش نعمت خوارگان.نا...
فرهنگ عمید
بی عقل، بی خرد.
فرهنگ معین
(یَ قِ ) [ ع . ] (ص مر. ) نادان ، بی خرد.
فرهنگ فارسی
بی عقل، بی خرد ۱- ( جمله فعلی ) در نمی یابد فهم نمی کند. ۲- نادان بی خرد : هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل بصورتی ندهد صورتیست لایقعل . ( سعدی .کلیات ) نادان . بی خرد .