لاندن. [ دَ ] ( مص ) جنبانیدن. حرکت دادن. افشاندن. تکان دادن : با دفتر اشعار برِ خواجه شدم دی من شعر همی خواندم و او ریش همی لاندصد کلج پر از گوه عطا کرد بر آن ریش گفتم که بدان ریش که دی خواجه همی شاند.طیان.( گمان میکنم ریش دوّم ( درمصراع سوّم ) شَعر و ریش سوم ( در مصراع چهارم ) شَعر بوده است ).پیش من چون که نجنبدت زبان هرگزخیره پیش ضعفا چون که همی لانی.ناصرخسرو.اینچنین دان نماز و شرح بدان ور نه ب...
فرهنگ عمید
۱. افشاندن. ۲. جنباندن، تکان دادن: با دفتر اشعار برخواجه شدم دی / من شعر همی خواندم و او ریش همی لاند (طیان: شاعران بی دیوان: ۳۱۳ ). * گلاندن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) جنباندن ، تکان دادن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) حرکت دادن جنبانیدن تکان دادن : بهر آن کس که یک دو بیت بخواند ژاژ خایید و دم و ریش بلاند . ( سنائی لغ. )