معانی کلمه : لاله
لغت نامه دهخدا
لاله . [ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) نام طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریباً صد خانوارند و در قریه ٔ امام مسکن دارند.
فرهنگ عمید
۱. ‹آلاله› (زیست شناسی ) گلی سرخ رنگ با سه یا پنج گلبرگ.
۲. (زیست شناسی ) گیاه این گل، علفی، کوچک و پایا است و در دو نوع بوستانی و بیابانی وجود دارد. شقایق، شقایق النعمان.
۳. یک نوع چراغ بلور با پایۀ بلند و حبابی به شکل گل لاله.
۴. [قدیمی، مجاز] چهره و گونۀ سرخ.
۵. [قدیمی، مجاز] لب معشوق.
۲. (زیست شناسی ) گیاه این گل، علفی، کوچک و پایا است و در دو نوع بوستانی و بیابانی وجود دارد. شقایق، شقایق النعمان.
۳. یک نوع چراغ بلور با پایۀ بلند و حبابی به شکل گل لاله.
۴. [قدیمی، مجاز] چهره و گونۀ سرخ.
۵. [قدیمی، مجاز] لب معشوق.
فرهنگ معین
(لِ ) (اِ. ) ۱ - نوعی گل سرخ رنگ که میان آن لکه های سیاه دارد. ۲ - نوعی چراغ پایه دار که شمع را در آن می گذارند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱شمعدان ۲شیشه ی جراغ لمپا
/laale/ شمعدان - شیشه ی جراغ لمپا
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: lāle) (در گیاهی) گلی به شکل جام و سرخ رنگ که بر روی پایهای بلند قرار دارد ؛ گیاه این گل که علفی، پایا و زینتی است و پیاز دارد ؛ (به مجاز) شخص فداکاری که در راه آرمان دینی یا ملی به شهادت رسیده است ؛ (به مجاز) گونهی زیبا و گلگون ؛ (در ادب عرفانی) نتیجهی معارف را که مشاهده کنند لاله گویند ؛ نیز کنایه از چهرهی گلگون محبوب است که عاشق مهجور را داغدار میکند .
مترادف و متضاد
احمر، سرخ
آلاله، شقایق
۱. آلاله، شقایق
۲. احمر، سرخ
tulip (اسم)
گل لاله، لاله
