لاق .(اِ) لاغ . صورتی از لاغ ، تار گیسو. رجوع به لاغ شود.
لاق . (از ع ، ص ) مخفف لایق . رجوع به لایق شود: لاق گیس تو یا او یا من و غیره ، لایق گیسوی تو یا او یا من .
لاق. ( از ع ، ص ) مخفف لایق. رجوع به لایق شود: لاق گیس تو یا او یا من و غیره ، لایق گیسوی تو یا او یا من.لاق.( اِ ) لاغ. صورتی از لاغ ، تار گیسو. رجوع...
فرهنگ معین
[ ازع . ] (ص . ) (عا. ) شایسته ، سزاوار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) شایسته سزاوار : لاق گیس تو لاق ریشت . توضیح بعضی آنرا صورتی از لاغ بمعنی تار گیسو گرفته اند .