لازم . [ زِ ] (اِخ ) نام اسپ وئیل ریاحی . || نام اسپ بشربن عمروبن رُهیب . (منتهی الارب ).
← ناگذر
مورد نیاز، لازمه، بایسته، مورد لزوم، ضروری
بکار. ز هر چش ببایست و بودش بکار / بدادش همه بی مر و بی شمار (فردوسی).
تب لازم
hectic fever
غیر لازم، نالازم
unnecessary
هرچه لازم داری بردار
take what you need
لازم و ملزوم
interdependent, correlative
درسهای لازم برای این رشته
the required courses for this major
بایست، بایسته، دربایست، ضرور، ضروری، فرض، ملزم، واجب
بایسته، دربایست، بایا، نیازین