قوت . [ ق َ ] (ع مص ) خورش دادن و روزی دادن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). قاته قوتا و قیاتة؛ عاله و اعطاه القوت و رزقه . (اقرب الموارد).
خوراک؛ خوردنی؛ طعام؛ روزی.
〈 قوت لایموت: خوردنی به قدری که کسی بخورد و از گرسنگی نمیرد.
۱. توان؛ نیرو؛ زور.
۲. فیض خداوند.
〈 قوت کردن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. زور زدن؛ نیرو به کار بردن.
۲. (مصدر متعدی) قوی کردن.
〈 قوت گرفتن: (مصدر لازم)
۱. نیرو گرفتن؛ توانا شدن.
۲. [مجاز] زیاد شدن.
[ ع . ] (اِ.) خوردنی ، طعام .
(قُ وَّ) [ ع . قوة ] (اِ.) 1 - توانایی ، قدرت . 2 - زور. ج قوی .
نیرو
تاب، رمق، زور
تسلط، توان، شدت، قدرت، نیرو، وسع
۱. تاب، رمق، زور
۲. تسلط، توان، شدت، قدرت، نیرو، وسع
آذوقه، توشه، جیره، خواربار، خوراک، خوردنی، طعام، غذا، مائده
نیرو