قوام . [ ق ُوْ وا ] (ع ص ، اِ) ج ِ قائم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به قائم شود.
قوام . [ ق ُ ] (ع اِ) بیماریی است در پای گوسفند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ).
قائم#NAME?
۱. استواری و پایداری.
۲. غلظت.
۱. آنکه یا آنچه چیزی به آن قایم باشد؛ پایه؛ ستون.
۲. نظام.
(قِ) [ ع . ] (اِ.) آن چه که کاری یا چیزی به آن قائم باشد.
(قَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - مایة زیست . 2 - اصل چیزی . 3 - اعتدال . 4 - عدل . 5 - استواری ، استحکام . 6 - راستی .
خاصیتی نشانگر مقاومت ماده یا آمیزه در برابر شارش که ترکیبی از چند ویژگی قابلاندازهگیری مانند گرانروی، نقطۀ تسلیم و روانوَردی است
(تلفظ: qavām) (عربی) استواری ، استحکام .
غلظت
صلابت
اصل، مایه
۱. صلابت
۲. غلظت
۳. اصل، مایه
پایدار