معانی کلمه : قهر
لغت نامه دهخدا
قهر. [ ق َ ] (اِخ ) موضعی است . مزاحم عقیلی در شعر خود از آن یاد کند. (از معجم البلدان ).
قهر. [ ق َ هََ ] (اِخ ) موضعی است . شاعری در شعر خود آن را آورده است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
و تند (قَ رُ تُ)(ص .)(عا.)خشم و غضب .
و تهر ( ~ُ تَ) (ص .) (عا.) قهر توأم با خشم و اعتراض .
(قَ) [ ع . ] 1 - (مص م .)عذاب کردن ، تنبیه ک ردن . 2 - (اِمص .) ظلم و زور. 3 - توانایی ، چیرگی .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
خدشه دار شدن پیوند دوستی دو نفر که موجب ترک گفت وگو می شود
گویش اصفهانی
تکیه ای: qahr
طاری: tahr
طامه ای: ta:r
طرقی: qahr
کشه ای: qahr
نطنزی: qahr
مترادف و متضاد
برافروختگی، تیزی، جبر، خشم، سرگران، عتاب، عنف، غضب، غلبه، غیظ، نقار ≠ رفق، مدارا، مهربانی، نرمی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پرخاش، خشم
واژه نامه بختیاریکا
به گُند؛ قم قراز؛ قراز؛ قوز؛ نَرِمِه
