قند. [ ق ُ ] (معرب ، اِ) خایه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قندان به معنی خصیان . (اقرب الموارد). رجوع به گُند شود.
- ابوالقندین ؛ کنیه ٔ اصمعی است که دارای خایه های بزرگ بود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
۱. مادهای جامد، سفید، و شیرین، که از چغندر قند یا نیشکر تهیه میشود.
۲. (پزشکی) [عامیانه، مجاز] = مرض 〈 مرض قند
۳. [قدیمی، مجاز] بوسه.
دفینه – کسی که چیزی با ارزش را در جایی دفن کند
کند
تکیه ای: qand
طاری: qand
طامه ای: qand
طرقی: qand
کشه ای: qand
نطنزی: qand
شکر، نبات
کند