کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه قلمزن | کلماتور
معانی کلمه : قلمزن
تلفظ بین المللی :
/q1alˈamzan/
تلفظ :
[q1al'amzan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
قَلَمزَن
قلمزنی روی
قلمزنی کردن
قلمزنی
قلمون
قلم زن
قلمان خانه محوطه باستانی
ور قلمنیدن
جبل قلمون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
قلم زن. [ ق َ ل َ زَ ] ( نف مرکب ) قلم دست. ( آنندراج ). اشاره به نویسنده باشد. ( برهان ) :
قلم زن که بد کرد با زیردست
قلم بهتراو را به شمشیر، دست.
نظامی ( از حاشیه برهان چ معین از فرهنگ نظام ).
|| به معنی مصور نیز آمده. ( غیاث اللغات از سراج ).
فرهنگ عمید
۱. نویسنده.
۲. نقاش.
۳. حکاک.
فرهنگ معین
( ~ . زَ ) [ معر - فا. ] (اِفا. ) کاتب ، نویسنده .
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - نویسنده : قلمزن که بد کرد با زیر دست قلم بهتر او را بشمشیر دست . ( نظامی فرنظا ) ۲ - نقاش : بطح خویش حیرت زند دست که از هیچش قلمزن نقش چون بست ۳ ? - صنعتگری که کار او قلمزنی است .
مترادف و متضاد
۱. دبیر، راقم، کاتب، محرر، منشی، نویسنده
۲. نقاش
graver
(اسم)
قلمزن، حکاک
کلمات مرتبط
قَلَمزَن
قلمزنی روی
قلمزنی کردن
قلمزنی
قلمون
قلم زن
قلمان خانه محوطه باستانی
ور قلمنیدن
جبل قلمون
نظرات