قلقلة. [ ق َ ق َ ل َ ] (ع مص ) بانگ کردن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). || جنبانیدن . || زدن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلقل فی الارض ؛ بر زمین زد. (منتهی الارب ). || (اِصوت ) بانگ قفل و کلید. (مهذب الاسماء).
قلقله . [ ق ُ ق ُ ل َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان مرکزی بخش مریوان شهرستان سنندج ، واقع در26هزارگزی شمال باختری دژ...
فرهنگ فارسی
ده کوچکی است از دهستان مرکزی بخش مریوان شهرستان سنندج واقع در ۲۶ هزار گزی شمال باختری دژ شاهپور .
دانشنامه عمومی
قلقله ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:قلقله (ثلاث باباجانی)قلقله (دالاهو)قلقله چتانقلقله (مهاباد)قلقله (سقز)قلقله (مریوان)تپه قلعه قلقلهتپه مارش قلقلهقنات قلقله، قمwiki: سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۷۶۵ نفر (۱۷۱خانوار) بوده است.wiki: استان آذربایجان غربی ایران است.این روستا در دهستان مکریان شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۸۱ نفر...
گویش مازنی
/ghol ghole/ چشمه ای در روستای یخکش بهشهر & گردویی که پوستش به راحتی جدا شود
دانشنامه اسلامی
[ویکی شیعه] قَلقَله در علم تجوید به معنای اضطراب زبان در تلفظ برخی از حروف در حالت سکون و حرکت دادن حرف ساکن هنگام تلفظ است. حروف باء، جیم، دال، طاء و قاف دارای صفت قلقله اند. از آنجا که حروف قلقله دو صفت جهر و شدت دارند، در صورت ساکن شدن، حرف در مخرج خود محبوس شده و تلفظ نمی گردد و برای آزاد شدن و تلفظ نیاز به صدایی اضافه دارد و آن صدای اضافه، به صورت فتحه یا کسره و یا ضمه بریده شده است.اگر حروف ...