قضاعه . [ ق ُ ع َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قضاعه . (ریحانة الادب ). رجوع به قضاعة شود.
قضاعة. [ ق ُ ع َ ] (ع اِ)سگ آبی . || یوز. || گرد و غباردقیق و باریک و تنک از هر چیزی . || خاک که از بن دیوار ریزد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
قضاعة. [ ق ُ ع َ ] (اِخ ) مردم بسیاری هستند که از قبایلی تشکیل میشوند، و از آن قبایل...
دانشنامه آزاد فارسی
قُضاعَهقبیله ای بزرگ از اعراب عدنانی یا حمیری قحطانی، منسوب به قضاعة بن معمد بن عدنان یا منسوب به قضاعة عمرو بن مالک. ضجاعمه و تنوخیان، ملوک شام و حیره در عصر جاهلیت، از این مردم بودند. این قبیله مرکب از طوایف و دسته های گوناگون بود، اما بزرگ ترین آن ها عبارت اند از بنی کلب بن وبره، بنو عذرة بن زیدالات، بنو وبرة بن تغلب، سلیح و جز آن ها. ضیزن بن جیهله، سردار معروف عرب، که در جنگ با شاپور دوم کشته ...