معانی کلمه : قسمت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. نصیب؛ بهره.
۲. جزء؛ بخش.
۳. سرنوشت؛ تقدیر.
۴. (ریاضی) تقسیم.
〈 قسمت کردن: (مصدر متعدی) بخش کردن؛ تقسیم کردن.
۱. نصیب، بهره.
۲. جزء، بخش.
۳. سرنوشت، تقدیر.
۴. (ریاضی ) تقسیم.
* قسمت کردن: (مصدر متعدی ) بخش کردن، تقسیم کردن.
۲. جزء، بخش.
۳. سرنوشت، تقدیر.
۴. (ریاضی ) تقسیم.
* قسمت کردن: (مصدر متعدی ) بخش کردن، تقسیم کردن.
فرهنگ معین
(قِ مَ ) [ ع . قسمة ] (اِ. ) ۱ - بهره ، نصیب . ۲ - جزء. ۳ - سرنوشت ، تقدیر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱هکتار معادل ۱۰۰۰۰ مترمربع ۲سرنوشت –قسمت
/ghesmet/ هکتار معادل ۰۰۰۰ مترمربع - سرنوشت –قسمت
مترادف و متضاد
قسط
شعبه
قرعه
تقسیم، توزیع، سهم
روزی، سرنوشت، طالع
اقبال، بخت، قسم، نصیب
بخش، بهر، بهره، پاره، تکه، جزء، حصه
۱. اقبال، بخت، قسم، نصیب
۲. بخش، بهر، بهره، پاره، تکه، جزء، حصه
۳. تقسیم، توزیع، سهم
۴. شعبه
۵. قسط
۶. قرعه
۷. روزی، سرنوشت، طالع
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بخش، برخ، پاره، سرنوشت، بخت
واژه نامه بختیاریکا
( قسمت ( خداوندی ) ) بر خدادادی
تَک؛ با؛ بارت؛ تا؛ تَل؛ تلیش؛ دَک؛ بال؛ بَر؛ بهر؛ پَر
تَک؛ با؛ بارت؛ تا؛ تَل؛ تلیش؛ دَک؛ بال؛ بَر؛ بهر؛ پَر
