Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قزح

تلفظ بین المللی : /q1ˈozah/ تلفظ :‌ [q1'ozah]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • قوس قزح
  • قوس و قزح
  • قوس­ و­ قزح
  • قزحه
  • تابش قوس و قزحی
  • قوس قزحی
  • نمایش قوس قزحی
  • قزحله
  • قزحل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

قزح . [ ق ُ زَ ] (اِخ ) کوهی است در مزدلفه در طرف راست امام ، و آن موضعی است که در زمان جاهلیت در آن آتش می افروختند و موقف قریش بوده است زیرا آنان در عرفه وقوف نداشتند. (از معجم البلدان ). کوهی است به مزدلفه . (منتهی الارب ). نام کوهی است . (برهان ).

قزح . [ ق ِ ] (ع اِ) دیگ افزار. (منتهی الارب ). تابل . (اقرب الموارد). داروهای گرم و امثال آن که در دیگ طع...

فرهنگ عمید

بول سگ؛ شاش سگ.

رنگین‌کمان#NAME?

۱. ادویه؛ چاشنی.
۲. تخم پیاز.

بول سگ، شاش سگ.
۱. ادویه، چاشنی.
۲. تخم پیاز.
= رنگین کمان

فرهنگ معین

(قُ زَ ) [ ع . ] (ص . ) رنگارنگ .

فرهنگ فارسی

قوس قزح .
نام وی کمال بیک و از نویسندگان است .

کلمات مرتبط

  • قوس قزح
  • قوس و قزح
  • قوس­ و­ قزح
  • قزحه
  • تابش قوس و قزحی
  • قوس قزحی
  • نمایش قوس قزحی
  • قزحله
  • قزحل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات