قری . [ ق ُ ] (حامص ) فتق بیضه . دبه خایگی . بادخایگی . رجوع به غر و غری شود.
قری . [ ق ُ ری ی ] (ع اِ) ج ِقَرْو. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به قرو شود.
قری . [ ق ُ را ] (ع اِ) ج ِ قریه . (معجم البلدان ) (اقرب الموارد). رجوع به قریه شود.
۱نوعی کوزه ۲قوری