معانی کلمه : قرطاس
لغت نامه دهخدا
قرطاس . [ ق ِ / ق ُ ] (ع اِ) کاغذ. (منتهی الارب ). صحیفه ای که بر آن نویسند. (اقرب الموارد). رجوع به ماده ٔ قبل و نیز رجوع به کاغذ شود.
فرهنگ عمید
کاغذ.
فرهنگ معین
(قِ ) [ ع . ] (اِ. ) کاغذ. ج . قراطیس .
فرهنگ فارسی
کاغذ، قراطیس جمع
کاغذ صحیفه که بر آن نویسند
کاغذ صحیفه که بر آن نویسند
مترادف و متضاد
۱. پاپیروس، کاغذ
۲. دستخط، مراسله، مکتوب، نامه
