قدم زدن. [ ق َ دَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از راه رفتن. ( آنندراج ). آهسته راه رفتن نه برای کاری بلکه تنها برای گشتن. راه رفتن که قصدی در آن جز خود راه رفتن نباشد : مردیم یک نگاه به پرسش قدم نزدصد جان فدای چشم تو خوش بی مروت است.ظهوری ( از آنندراج ).خضر پنداری قدم زد در همه روی زمین یا مسیحا در دماغ خاک بادی در دمید.امیرخسرو ( از آنندراج ).- قدم برون زدن از خود ؛ خارج شدن از خود. خودی را ترک گفتن...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - راه رفتن ۲ - آهسته رفتن بعنوان گردش : این را گفت و دوباره بقدم زدن مشغول شد .
دانشنامه عمومی
قدم زدن (ابهام زدایی). قدم زدن ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:قدم زدن (ای پی)قدم زدن (ترانه پنترا)wiki: موسیقی هوی متال پنترا است.wiki: اونجد سون فولد در سال ۲۰۰۷ انجام شد.wiki: قدم زدن (ترانه پنترا)...
مترادف و متضاد
gait (فعل)راه رفتن، گام برداشتن، قدم زدنstride (فعل)راه رفتن، قدم زدن، گشاد گشاد راه رفتن، گام های بلند برداشتن، با قدم پیمودن، شلنگ زدنvamp (فعل)سرهم بندی کردن، وصله کردن، تعمیر کردن، قدم زدن، تمهید کردن، گام زدن بر روی، ساز تنها زدن، بالبداهه گفتن و یا ساختن، وسوسه و از راه بدر کردنstep (فعل)قدم زدن، قدم برداشتنstroll (فعل)قدم زدنpad (فعل)قدم زدن، لایی گذاشتن، پیاده سفر کردن، زیر پا لگد کردن، با...