قدم . [ق ُ دَ ] (اِخ ) قبیله ای است به یمن . (منتهی الارب ).
قدم . [ ق ُ دَ ] (اِخ ) موضعی است به یمن . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
قدم . [ ق ِ ] (ع اِمص ) دیرینگی . (منتهی الارب ). اسم است قدیم را یعنی زمان قدیم . (از اقرب الموارد).
۱. سابقه در امری؛ دیرینگی.
۲. [مقابلِ حدوث] (فلسفه) وجود چیزی در جهان ازل و بدون وابستگی به چیز دیگر.
(ق دَ) [ ع . ] (حامص .) 1 - سابقه در کار. 2 - قدیم بودن ، ضد حدوث .
(قَ دَ) [ ع . ] 1 - (اِ.) پای ، گام . ج . اقدام . 2 - واحد مسافت و آن فاصلة میان دو پایة یک فرد متوسط است به هنگام راه رفتن . 3 - (اِمص .) عمل ، کار. 4 - ثبات و پایداری . ؛~رنجه فرمودن کنایه از: تشریف آوردن . ؛~ کسی سبک بودن کنایه از: الف - خوش قدم بودن . ب - با آمدن خود موجب رونق کسب و کار شدن .
نام نوعی از حرکت و راه رفتن اسب
پا، خطوه، گام
بیآغازی، جاودانگی، دیرینگی، سابقه، قدمت ≠ ابد، حدوث