قد. [ ق ِدد ] (ع اِ) ظرفی است چرمین . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گویند: ما له قد و لاقِحْف ٌ؛ ای اناء من جلد و اناء من خشب . (منتهی الارب ). || تازیانه . || دوال از پوست ناپیراسته . ج ، اَقُدّ. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
لجوج؛ خودرٲی.
۱. بلندی اندام؛ قامت؛ بالا؛ برز.
۲. [عامیانه، مجاز] اندازه.
۳. درازا.
〈 قد کشیدن: (مصدر لازم)
۱. بلندقد شدن.
۲. نمو کردن؛ رشد کردن.
〈 قد علم کردن: (مصدر لازم) قد برافراشتن.
( ~ .) [ ع . ] (اِ.) پوست بزغاله .
(قُ دّ) (ص .) (عا.) یکدنده ، کله شق ، سرسخت .
(قَ دّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - اندازه . 2 - قامت ، بالا، برز. ؛ ~ُ نیم قد بزرگ و کوچک .
اندازه
اندازه
اندام، بالا، قامت، هیکل
۱. اندام، بالا، قامت، هیکل
۲. اندازه
درازا
اندازه