( مصدر ) ۱ - پذیرفتن ۲ - پذیرفتن در امتحان مقابل رد کردن مردود کردن ۳ - پذیرفتن حواله برات و مانند آن ۴ - پسندیدن ۵ - اجابت کردن .
مترادف و متضاد
اجابت کردن، پذیرفتن، پسندیدن، تصدیق کردن، راضیشدن، رضایتدادن ≠ رد کردن
pass (فعل)قبول کردن، قبول شدن، تصویب کردن، رخ دادن، گذراندن، اجتناب کردن، رد کردن، سپری شدن، گذشتن، رد شدن، سرامدن، عبور کردن، تمام شدن، سبقت گرفتن از، مرور کردن، عقب گذاشتن، پاس دادن، تصویب شدن، رایج شدن، وفات کردنadopt (فعل)فرا گرفتن، قبول کردن، اقتباس کردن، اتخاذ کردن، تعمید دادن، نام گذاردن، در میان خود پذیرفتن، به ...
واژه نامه بختیاریکا
به خرج رَهدِن؛ به زیر رَهدِن؛ به گِرد رَهدِن؛ پا به رگال نُهادن؛ جَور کشیدِن؛ گُفت نکِردِن؛ وُرداشتِن؛ سا وُرخُو وَندِن