Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قانع

تلفظ بین المللی : /q1ˈɑneʔ/ تلفظ :‌ [q1'Ane?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • قانع جرفادقانی
  • قانع شدن
  • قانع کردن
  • قانع بصیری محسن
  • قانع تتوی علی شیر
  • قانع نشدن
  • ابن قانع
  • حسین قانع
  • پیمان قانع
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

قانع. [ ن ِ ] (اِخ ) یکی از القاب امام محمد تقی است . (حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 91).

قانع. [ ن ِ ] (ع ص ) خواهنده و خرسند.(مهذب الاسماء). خرسند به بهره ٔ خود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). راضی به قسمت . بسندکار : و هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کند هرآینه مقا...

فرهنگ عمید

کسی که به آنچه قسمت و بهره اش شده راضی و خشنود باشد، قناعت کننده.

فرهنگ معین

(نِ ) [ ع . ] (ص . ) خرسند، راضی .

فرهنگ فارسی

قناعت کننده، راضی وخشنودبقسمت وبهره خود
(صفت ) آنکه از قسمت و بهره خود راضی است قناعت کننده بسند کننده خرسند جمع : قانعین .
یکی از القاب امام محمد تقی است .

دانشنامه عمومی

مجاب

قانع می تواند به موارد زیر اشاره کند:قناعتwiki: کرد شیخ سعید دولاش (شیخ سعید کابلی) در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در روستای دولاش، از توابع شهر مریوان به دنیا آمد. او در خردسالی والدین خود را از دست داد. وی بیشتر ایام کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی آقا سیدحسین چوری در روستای چور مریوان سپری نمود. سرانجام در تاریخ ۱۷ اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۴ شمسی بر اثر بیماری آسم درگذشت.ماموستا هیمن از شاعران بزرگ ک...

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: qānee) (عربی) آن که به دارایی خود یا آنچه در اختیار دارد ، راضی است و بسنده می‌کند ، قناعت کننده ، خرسند ؛ راضی و خرسند از جواب یا از سخنی که شنیده است ، مُجاب .

اسم: قانع (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: qānee) (فارسی: قانع) (انگلیسی: ghanee) معنی: قناعت کننده، خرسند، راضی، آن که به دارایی خود یا آنچه در اختیار دارد، راضی است و بسنده می کند، راضی و خرسند از جواب یا از سخنی که شنی...

مترادف و متضاد

سیر

خرسند، خشنود

متقاعد، مطمئن

سازگار، صرفه‌جو، قناعت‌پیشه، مقنع

خرسند، خشنود، راضی، متقاعد ≠ ناخشنود

۱. خرسند، خشنود، راضی، متقاعد
۲. سازگار، صرفهجو، قناعتپیشه، مقنع
۳. متقاعد، مطمئن
۴. سیر ≠ ناخشنود

sufficient (صفت)شایسته، صلاحیت دار، کافی، بسنده، قانع...

فرهنگ فارسی ساره

خرسند، خشنود


کلمات مرتبط

  • قانع جرفادقانی
  • قانع شدن
  • قانع کردن
  • قانع بصیری محسن
  • قانع تتوی علی شیر
  • قانع نشدن
  • ابن قانع
  • حسین قانع
  • پیمان قانع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات