Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : قافل

تلفظ بین المللی : /q1ˈɑfel/ تلفظ :‌ [q1'Afel]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • القافل صنعا
  • القافل هدهارموت
  • سوگیری قافله وار
  • قافلانکوه
  • قافلایی
  • قافله
  • قافله باشی
  • قافله خوار
  • قافله دار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

قافل. [ ف ِ ] ( ع ص ) بازگردنده از سفر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آنکه دست او خشک شده باشد. ( مهذب الاسماء ). مرد خشک دست. ( منتهی الارب ). || پوست خشک. خشک پوست. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

۱. بازگردنده.
۲. بازگردنده از سفر.

فرهنگ فارسی

بازگردنده، با گردنده ازسفر
باز گردنده از سفر یا آنکه دست او خشک شده باشد .

کلمات مرتبط

  • القافل صنعا
  • القافل هدهارموت
  • سوگیری قافله وار
  • قافلانکوه
  • قافلایی
  • قافله
  • قافله باشی
  • قافله خوار
  • قافله دار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات