کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه قارقار | کلماتور
معانی کلمه : قارقار
تلفظ بین المللی :
/q1ˈɑrq1ˈɑr/
تلفظ :
[q1'ARq1'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
قارقار کردن
قارقارک
سبدنشین قارقارو
کبوتر خاکی قارقارکن
قرقار
قرقار الهدیر
قرقاره
قانقاریا بوجود امدن
مبتلا به قانقاریا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
قارقار. ( اِ صوت ) نعب. نعیب. حکایت صوت کلاغ. آوای کلاغ. اسم آواز کلاغ. || ( اِ ) در زبان کودکان کلاغ.
فرهنگ عمید
بانگ کلاغ؛ صدای کلاغ.
〈 قارقار کردن:
۱. بانگ کردن کلاغ.
۲. [عامیانه، مجاز] سروصدا کردن.
بانگ کلاغ، صدای کلاغ.
* قارقار کردن:
۱. بانگ کردن کلاغ.
۲. [عامیانه، مجاز] سروصدا کردن.
فرهنگ فارسی
نعب نعیب
گویش مازنی
/ghaar ghaar/ لفظی که با بیان آن، ترتیب آغاز بازی بازیکنان مشخص می گردید
مترادف و متضاد
caw
(فعل)
قارقار، قارقار کردن
کلمات مرتبط
قارقار کردن
قارقارک
سبدنشین قارقارو
کبوتر خاکی قارقارکن
قرقار
قرقار الهدیر
قرقاره
قانقاریا بوجود امدن
مبتلا به قانقاریا
نظرات