کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فیصله-کردن | کلماتور
معنی کلمه : فیصله کردن
تلفظ بین المللی :
/fejsˈaleː kˈardan/
تلفظ :
[fejs'ale: k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بوسیله خط دارای فاصله کردن
فاصله دار کردن
فاصله عدسی را کم و زیاد کردن
فاصله گذاری کردن
فتیله کردن
فصل کردن
فتیله ی یا پنبه ی چیزی را از گوش خود بیرون کردن یا اوردن
سر فتیله چرب کردن
فتیله پیچ کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
solve
(فعل)
حل کردن، رفع کردن، فیصل دادن، فیصله کردن، باز کردن، گشادن
decide
(فعل)
حل کردن، قصد کردن، تصمیم گرفتن، فیصل دادن، فیصله کردن، مصمم شدن
کلمات مرتبط
بوسیله خط دارای فاصله کردن
فاصله دار کردن
فاصله عدسی را کم و زیاد کردن
فاصله گذاری کردن
فتیله کردن
فصل کردن
فتیله ی یا پنبه ی چیزی را از گوش خود بیرون کردن یا اوردن
سر فتیله چرب کردن
فتیله پیچ کردن
نظرات