فکری . [ ف ِ ] (اِخ ) اصلش از دماوند است وحال در ری است . این مطلع از او ملاحظه و نوشته شد:غم خود را که با آن نرگس مستانه میگویم رود در خواب و پندارد که من افسانه میگویم .(از آتشکده ٔ آذر بیگدلی چ سنگی ص 216).وی با توجه به بیان مؤلف آتشکده از معاصران او و بعبارت دیگر از شعرای قرن دوازدهم هجری است ....
( صفت ) ۱ - مربوط به فکر متعلق به اندیشه : هیچ همی نماید ترا که نامی و حسی و فکری هر یک نفسی است جدا . ۲ - متفکر اندیشه مند : حالت هر روز را نداری فکری و پژمرده هستی .
مترادف و متضاد
rational (صفت)معقول، منطقی، فکری، گویا، عقلانی، عقلایی، عقلی، مدللintellectual (صفت)روشن فکر، فکری، دارای افکار بلند، عقلانی، ذهنی، خردمندmental (صفت)دماغی، مغزی، فکری، روانی، معنوی، روحی، هوشیcerebral (صفت)دماغی، مغزی، مخی، فکریmeditative (صفت)خیالی، فکری، تفکریspiritual (صفت)فکری، روحانی، غیر مادی، معنوی، روحی، مربوط به روح و جان یا ارادهreflective (صفت)فکری، صیقلی، بازتابنده، منعکس سازنده، بازت...