کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فوران-کردن | کلماتور
معنی کلمه : فوران کردن
تلفظ بین المللی :
/favˈarɑn kˈardan/
تلفظ :
[fav'aRAn k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
ببالا فوران کردن
فورا تهیه کردن
دوران کردن
چاسان فاسان کردن
فران کرانتس
فوران
فوران آتشفشانی
فوران شکافه ای
فوران مرکزی
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
spout (فعل)پریدن، فوران کردن، فواره زدن، جهش کردن، فواره زدن ابbubble (فعل)گفتن، جوشاندن، جوشیدن، قلقل زدن، حباب براوردن، خروشیدن، بیان کردن، فوران کردنerupt (فعل)منفجر شدن، جوانه زدن، فوران کردن، در امدن، در اوردن، جوش دراوردنeffuse (فعل)پخش کردن، فوران کردن، بیرون ریختن از، ریختن، پاشیدنirrupt (فعل)فوران کردن، اتش فشان کردنspew (فعل)فوران کردن، قی کردن، با فشار خارج کردن، بخارج ریختن...
کلمات مرتبط
ببالا فوران کردن
فورا تهیه کردن
دوران کردن
چاسان فاسان کردن
فران کرانتس
فوران
فوران آتشفشانی
فوران شکافه ای
فوران مرکزی
نظرات