فنون. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ج ِ فن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). شیوه ها. روش ها. || آداب و اصول : نگار خویش را گفتم نگارانیم من در فنون عشق جاهل.منوچهری. || انواع. اقسام : ای در اصول فضل مقدم ای در فنون علم مؤدب.مسعودسعد.در فنون علم و ادب متبحر. ( ترجمه تاریخ یمینی ). از فنون فضایل حظی وافر داشت.( گلستان ).سعدی از این پس نه عاقل است و نه هشیارعشق بچربید بر فنون و فضائل.سعدی.بر او محاسن اخلاق چون...
فرهنگ عمید
فن#NAME?
= فن
فرهنگ معین
(فُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فن .
فرهنگ فارسی
جمع فن ( اسم ) ۱ - حال گونه ۲ - شاخ درخت ۳ - صنعت هنر ۴ - فریب حیله : صد فن بوجهل بدفتر نهد تهمت این علم بحیدر نهد ( امیر خسرو ) ۵ - نغمه راه ( موسیقی ) ۶ - راه روش جمع : فنون : افنان . جمع الجمع : افنانین