کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فنری | کلماتور
معانی کلمه : فنری
تلفظ بین المللی :
/fanˈari/
تلفظ :
[fan'aRi]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
فنری بودن
ترازوی فنری
جهش یا حرکت فنری
حالت فنری
حالت فنری داشتن
دامن فنری
دامن و پیراهن فنری زنها
عینک فنری
گیره فنری
لغت نامه دهخدا
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
فنری. [ ف َ ن َ ] ( ص نسبی ) آنچه مانند فنر باشد. || آنچه در آن فنر به کار رفته باشد: تنبان فنری. تختخواب فنری. ( یادداشت مؤلف ).
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
bouncy (صفت)فنری، پس جهندهspringy (صفت)فنری، قابل ارتجاع، جهنده، سرچشمه وارelastic (صفت)فنری، کشسان، قابل ارتجاع، کش دار، مرتجع، سبک روحwhippy (صفت)فنری، شبیه شلاق...
واژه نامه بختیاریکا
فیچ فیچو
کلمات مرتبط
فنری بودن
ترازوی فنری
جهش یا حرکت فنری
حالت فنری
حالت فنری داشتن
دامن فنری
دامن و پیراهن فنری زنها
عینک فنری
گیره فنری
نظرات