فلکی . [ ف َ ل َ ] (اِخ ) جعفربن محمد. مکنی به ابومعشر. رجوع به ابومعشر بلخی شود.
فلکی . [ ف َ ل َ ] (اِخ ) اسماعیل بن مصطفی (یا اسماعیل پاشا) فلکی . از علمای ریاضی دان مصر و اصلاً ترک است . ولادت و تحصیل او در قاهره بود و تحصیلات عالی خود را در پاریس پایان داد. مدرسه ٔ علوم مهندسی قاهره را او تأسیس کرد. او راست : بهجة الطالب فی علم الکواکب . الاَّیات الب...
فرهنگ عمید
۱. مربوط به فلک، سماوی. ۲. [قدیمی] منجم، ستاره شناس.
فرهنگ معین
(فَ لَ ) ۱ - (ص نسب . ) منسوب به فلک ، آسمانی . ۲ - عالم علم فلک . ۳ - منجم ، ستاره شمار.
فرهنگ فارسی
نجم الدین ( یا افصح الدین ) ابوالنظام محمد شروانی شاعر ایرانی قر. ۶ ه. ( ف. ۵۷۷ یا۵۸۷ ه ق. ) مولدش شهر شماخی بود . وی بدان جهت فلکی تخلص کرد که در آغاز بتحصیل علم فلک اشتغال داشت و در این علم مهارت یافته بود. او مداح منوچهر بن فریدون شروانشاه و پسرش اخستان بود . فلکی ادب و شعر را مانند خاقانی نزد ابوالعلائ گنجوی آموخت . دیوان فلکی را تا ۷٠٠٠ بیت نوشته اند ولی آنچه در دستست به ۲٠٠٠ بیت نمی رسد و آن...